دل خدا دوست
القلب المحب لله يحب كثيرا النصب لله و القلب اللاهى عن الله
يحب الراحة فلا تظن يا ابن آدم إ نك تدرك رفعة البر
بغير مشقة فإ ن الحق ثقيل مر
امام على عليه السلام فرمود
دلِ خدادوست ، رنج و سختى در راه خدا را بسيار دوست مى دارد و دل بى خبر از خدا
راحت طلب است پس ، اى پسر آدم ! گمان مبر كه بى رنج و سختى به مقام رفيع نيكوكارى
دست يابى ؛ زيرا كه حق سنگين و تلخ است
مجموعه ورام : ج 2، ص 87
راستی چهارشنبه ۲۳ذیقعده روز زیارت مخصوص امام رضاع است
این دستهای خالی و ساده...دخیلتان ما را به رسم رفاقت دعاکنید
اگر فرعون ، خدا را صدا مى زد به فريادش مى رسيد
ابراهيم بن محمد همدانى مى گويد: از حضرت رضا عليه السلام پرسيدم كه به چه علّت خداوند فرعون را غرق كرد و آن را هلاك نمود با اين كه فرعون به خداوند ايمان آورد؟
براى خويـــش گزيده است هـر كــسى وطنی
مرا جــوار ولى مرتـــضى علــى وطــن اسـت
هــر آن كه رفـــت به زير لواى احمــد و آل
رهـــا ز غــصّة دنيا و فــــکر ما ومن است
خدا دوست كسى است كه دوستش بدارد
من بگو: من دوست كسى هستم كه دوستم بدارد و همنشين كسى
هستم كه با من همنشينى كند و همدم كسى هستم كه با ياد و نام من
انس گيرد و همراه كسى هستم كه با من همراه شود، كسى را بر مى
گزينم كه مرا برگزيند و فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردار من باشد. هر
كس مرا قلباً دوست بدارد و من بدان يقين حاصل كنم ، او را به خودم
بپذيرم و چنان دوستش بدارم كه هيچ يك از بندگانم بر او پيشى نگيرد. هر
كس براستى مرا بجويد بيابد و هر كس جز مرا بجويد مرا نيابد. پس - اى
زمينيان ! - رها كنيد آن فريبها و اباطيل دنيا را و به كرامت و مصاحبت و
همنشينى و همدمى با من بشتابيد و به من خوگيريد تا به شما خوگيرم و
به دوست داشتن شما بشتابم
بحارالا نوار: ج 67، ص 26. باب 43، حب الله تعالى
...آتش دوست اگر در دل ما خانه نکرد
عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت
بسم رب الصادق المصدق (ع)
برای شما مولایم که یکی از آن چهار هزار شاگردت پدر علم شیمی جابرابن حیان است
برای شما مولایم که مجالس روضه ات برای غریب کربلا معروف وباعث گرمی مجالس ماست
برای شما مولایم که خانه ات راغریبانه نیمه شب بسان خانه جدت امیرالمومنین آتش زدند
وبرای شما مولایم سلام من نه سلام خداوند واشکم که ریزان است برآن قبر غربیت..الامان
الامان الامان
وشمارا روزی بارگاهی بود هیهات از دشمنان دومی پرست که چشم کورشان تاب دیدن نداشت
یاد شبها که غلامان عدو/ریختن ز سر بام بر او
پا برهنه سر بی عمامه /شد بر تخت چنان خود کامه
شیعیان روز یتیمی شماست /روز فقدان امام الفقهاست
نهانى از ديدگان نه از دلها
راوى گويد از امام كاظم (عليه السلام) در باره آيه قرآن (و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة)
پرسيدم. فرمود:
«
نعمت ظاهر و آشكار، امام ظاهر است و نعمت باطن و پنهان، امام غائب.»پرسيدم: آيا از امامان ما كسى غائب مى شود؟
فرمود: «نعم، يغيب عن ابصار الناس شخصه، و لا يغيب عن قلوب المؤمنين ذكره
».«
آرى! چهره اش از ديدگان مردم پنهان مى شود، لكن يادش از دلهاى مؤمنان غايب نمى شود.»( [8] )مردم اگرچه از ديدن چهره پرفروغ امام خويش در دوران غيبت محروم مى مانند، لكن مى توانند ياد او را
هميشه در دل داشته باشند
.توجه به اختلاف دو تعبير «ابصار الناس» و «قلوب المؤمنين» در كلام حضرت، نشان دهنده امتياز مؤمنين
و اختلاف تلقّى آنان از غيبت، نسبت به ساير مردم است
.آنچه براى مردم عادى مهم است; ديدن با «چشم سر» است، اگر نبينند باور نمى كنند، دلشان از امامى كه
نمى بينند، متأثّر نمى شود، و چون «دل» متأثر نشد، عملشان رنگ تبعيّت از امام نمى گيرد
.اما براى مؤمنين، آنچه اهميت دارد، ديدن با «چشم دل» است، و چون با چشم دل، امام معصوم خويش را
مى بينند، ايمان مى آورند رفتار و گفتارشان رنگ ولايت مى گيرد، اگرچه او را با «چشم سر» نتوانند ببينند
.عشق تو مرا الست منکم ببعید
حجر تو مرا ان عذابی لشدید
بر روی لبم نو شته یحی ویمیت
من مات فی العشق فقد مات شهید
(
دين بر پايه انتظار )انتظار امام زمان(عليه السلام) از چنان عظمتى بر خوردار است كه در برخى روايات، نه در رديف فروع دين بلكه در شمار اصول و قواعد اساسى دين قرار گرفته است
.انتظار در كنار شهادت به توحيد (شهادة أن لا اله اِلاّ اللّه) و ايمان به پيامبر (و أنَّ محمّداً عبده و رسوله) و اعتراف به قرآن (تقرّ بماجاء من عنداللّه) و اقرار به ولايت (والولاية لنا اهل البيت) چه مفهومى جز اصل اساسى بودن آن دارد؟
دين اسلام بدون «انتظار قائم(عليه السلام)» ناقص مى ماند، چنانكه اگر «ولايت على(عليه السلام) » نمى بود ناقص مانده بود. پس همچنانكه اعلام ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) باعث تكميل دين و اتمام نعمت الهى و رضايت خدا نسبت به اسلام بود، انتظار مهدى(عليه السلام) نيز موجب كمال دين و تمام نعمت و رضاى خداوند است
.خداوند «دين بى ولايت» را نمى پذيرد چنانكه «ولايت بى انتظار» را نمى پذيرد و اين خود به اين معناست كه خداوند «دين بى انتظار» را نمى پذيرد و همين است كه امام صادق(عليه السلام)همه آن اصول را تحت اين عنوان مى فرمايد كه
:«
اَلا اخبركم بما لايقبل اللّه عزّوجلّ من العباد عملاً اِلاّ به».«
آيا شما را خبر ندهم از آنچه كه خداوند بدون آن هيچ عملى را از بندگانش نمى پذيرد؟»و امام باقر(عليه السلام) از مضمونى شبيه به آنچه ذكر شد عنوانى روشن تر و رساتر ذكر مى فرمايد
:«
الدّين الّذى يقبل اللّه فيه العمل.»«
دينى كه خداوند بر اساس آن عمل بندگانش را مى پذيرد.»در اين حديث شريف كه در غيبت نعمانى و امالى شيخ طوسى و اصول كافى با مختصر اختلافى نقل شده و با وجوه مختلفه آن در كتاب ارزشمند بحارالأنوار نيز آمده است، اصولى ديگر چون برائت از دشمنان اهلبيت و تسليم بودن در برابر فرمان امامان(عليهم السلام) و پرهيزگارى و سخت كوشى در راه دين و ثبات و طمأنينه نيز ذكر شده است
.و از مجموع آن نكاتى چند در خور تأمّل است
:1
ـ انتظار يكى از پايه هاى اساسى دينِ مورد قبول خداوند را تشكيل مى دهد.2
ـ قرار گرفتن انتظار حضرت مهدى(عليه السلام) در كنار شهادت به توحيد و نبوّت و ولايت، حاكى از شدّت اهميّت و اعتبار آن در نزد خداوند است.3
ـ خداوند بر اساس مجموعه اصول مذكور است كه اعمال بندگانش را مى پذيرد، بنابراين اگر نقصى از ناحيه هر يك از اصول پيش آيد مقتضى براى قبولى اعمال حاصل نخواهد گشت، و بر اساس همين نكته است كه مى توان گفت: «هيچ عملى را از بنده غير منتظِر نمى پذيرند.»4
ـ آمدن دو اصل پرهيزكارى و سخت كوشى (ورع و اجتهاد) همرديف با انتظار قائم(عليه السلام)علاوه بر تصريح به جدايى ناپذير بودن «انتظار و ورع» و نيز «انتظار و اجتهاد»، به كامل نبودن دين بدون آندو نيز، دلالت دارد; همچنانكه به عدم قبول انتظار بدون آندو اشاره دارد.5
ـ در پايان حديث اين عبارت آمده است:«
إنّ لنا دولةً يجيئ اللّه بها اذا شاء.»«
ما را دولتى هست كه هر زمان خدا بخواهد آن را پديدار خواهد ساخت.»اين عبارت را مى توان «حكمت انتظار» دانست، يعنى از آنرو كه دولت پايدار و جهانى اهل بيت(عليهم السلام)روزى به دست امام زمان(عليه السلام) و به اراده خدا عملى خواهد گشت و در آن همه اهداف پيامبران(عليهم السلام)تعاليم قرآن و اهل بيت تحقق خواهد، يافت شايسته است كه مسلمان موحّد چشم انتظار آن باشد و اين انتظار از اصول اساسى دينش به شمار آيد
درون چشمهایت عشق وناز است
خوشا چشمی که بر چشم توباز است
اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن...
آره وقتی که ماه رمضون اومد فکر نمی کردم این ماه رمضون اینقدر عجیب
بشه توی روز که میای بیرون می بینی انگار نه انگار ماه رمضون شده یکی سیگار
میکشه یکی آب می خوره یکی نشسته توی ساندویچی تازه رو به همه مردم
اگرهم بخوای تذکر بدی اونهم از دلسوزی یا بهت میگن به توربطی نداره تازه یه
فحش هم میدن به عنوان اشان تیوم بعضی هم میگن آقا مازخم معده داریم ویا
مسافر هستیم و...من نمیدونم این شهر آخه چقدر می تونه مسافر وزخم معده ای
داشته باشه تازه اگرهم داره چرا باید بیاد وسط خیابون ولیعصر آب بخوره یا
تو میدون ونک ساندویچ متری دستش بگیره و مایه خنده ملت هم بشه...
این شهر ماست تو روز شب هاش رو نپرس که خدا خودش خواسته این چادر
سیاه روش بندازه تا کثافت کاری ما معلوم نشه...
آخ دیگه نه میتونم بنویسم نه برات بگم...
اونوقت اون آدم مسخره با اون قیافه بزک کرده دم اذان مغرب میاد و
از آدم بودن حرف میزنه...!!!؟؟؟
دیگه توقع داری من چی بگم که نگفتنم بهتره...
و فقط آه می کشم...
حالا آیا در این ماه لایق دیدار میشییم؟!!!!
رفتم به سر دارانگار نه انگار
مردم به شب تار انگار نه انگار
بیچاره زلیخا عاشق شده اما
یوسف سر بازار انگار نه انگار